|
میزآبی | ||
|
آخرين مطالب
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
لینک های مفید |
شعری از من را در کانون فرهنگی چوک بخوانید. و:
زنی که هلو بودم در گلوی چند درخت گیر کردهام صبح را هر روز با آمبولانس می برند لنگهی ظهر با شلواری از درد فرار میکند نگران من نباش ظرفشویی انتظارم را می کشد سیب زمینیها شعری نوشتهاند با ردیف دلتنگی وپردههای آشپرخانه به خاطرِ مـــــــن کنار نرفته اند مشتی میزنم به دیوار مشتی هم از خودم را خیس میکنم فلسفه اما سرخ نمیشود وقتی هنوز آغوش ماهیها پراز دریاست صدای گریهی مرگ را زیر پستانهام میگیرم شیری از کمر سطرهام افتاده جان کدام پنجره که خورشید را حلال نمی کنم خورشید خورشید سایهام چه قدر هلو دارد چه میشد اگر سیب بودم از وسط ران مادرم طلوع میشدم از شرق قبرستانی متروک تا امتداد چند درخت شب اما از مثانهی حقیقتی تلخ میافتد و ما برمیگردیم از سفرهی شامی که شوری دریا زیر زبان نمی ماند تا صبح دوباره کاسهی چشمهام را می شورم.
جهان: اختصارکلمه وموسیقی ...
احسان مهديان: در باره اين شعر يك برخورد متفاوت ديده مي شود هم در نحو و هم در شكل نوشتار كه ابتدا در مورد دوم فكر كردم اشتباه تايپي است بعد ديدم در موارد متعدد تكرار شد
سید محمدرضا حسن زاده: زبان شعری شما بسیار متفاوت است. نگاه اجمالی به شعرهای دیگر وبلاگتان انداختم و باید از شما بیشتر و بیشتر بخوانم تا بیشتر درک کنم آنچه می گویید و آنچه می خواهید برسانید.سروده هایتان به سهراب می ماند تا حدی...
احد رئیسی: _چقدر خوبه که میشه بیشتر از یه بار خوند!
born: اینجا دوباره پر از لحظه هایی است که زندگی بودند و حالا مرگ را تداعی می کنند و شما در تصویر کشیدن رفت و آمد میان این دو لحظه ی جاودانه استادانه می نوازید کلمات را و هارمونی عجیبی میان گام های نفس هایتان جاریست.
پروین پناهی: این یکی از بهترین کارهای شماست و قدرش را بدانید .
حسن آذری: این کار از اون دسته کارایی هستش که تو یادم می مونه. چرا؟ چون عاطفه و احساس کار را فدای چاله چوله های زبانی نکرده ای...
مهدی علیزاده: ديدي زنانه و تمامي درد و تکرارها را با تبحري خاص تبديل به شعري بی پروا و تصوير گرا نموده ايد که این نشان از قدرت احساس بالا و مهندسي واژگان شماست .
کروب رضایی: چیزهای در این شعر بود که مجبورم می کرد برگردم و از نو بخوانمش نه بدلیل اینکه ایرادی داشته باشند و از نظر نگارشی و شکلی و هم اینکه اشکالی.....از این جهت که افکار تازه ای با واگویه های تازه در شرف زایش بودند بودن در شکل هلو و آرزوی اینکه کاش هلو نبود.... ولی ایکاش بجای "سیب" که مستعمل هم هست و سالهاست در کسوتش قلم زنی بسیار دیده و خوانده ایم از میوه دیگری که سمبلی از گونه ذکور هم باشد نظیر موز یا خیار استفاده می شد که ارزوی زن در نبودن در اشپزخانه را هم می توانست تداعی کند البته نمی دانم منظور شاعر از نبودن بجای هلو و بودن در قالب سیب چه می تواند باشد ................
خودکار کم رنگ ( مقاله ): شاعر در سطر سطر اثر حضور و نظرش را به خواننده تلقین نموده در کدام سطر و کدام تصویر قصد دارد خواننده را از سایه ای که افکنده رها سازد نمی دانم چون پیش نیامده در این اثر بهتر است کمی هم اجازه دهید خواننده شعر را روایت نماید
رسول امیری: محتوا را دوست دارم .
طهمورث: کنار زبان نباید از موسیقی ومحتوا غافل بود به نظرم در این شعر توجه زیاد به زبان در جاهایی اسیب به محتوا وارد کرده.
احسان حقیقی: شعری بسیار زیبا با جسارتی خاص و تصویرهایی ناب عالی بود در ژرداخت موضوع شاید کمی انتظار می رفت شاعر دقت بیشتری می کرد اما در کل لذت بردم مخصوصا از تصویرهای جاودانه تان
حبیب شوکتی نیا: اگه بخام ازین شعر چیزی بنویسم که تا حالا رو شعرای دیگه ننوشتم و حرفام تکراری نباشه ، خب یکم برام سخته . چون احساس می کنم نقد ما در دنیای مجازی هم داره کم کم مثه شعرمون تکراری میشه .
حسن سهولی: شعر زیبایی بود هم از لحاظ زبان و هم فرم همنشینی از همه مهمتر ساختار شعر با اندیشه ی فلسفی شکل ویژه ی شعر را بیشتر نمایان می کرد
مسعود اسلامي: دراين شعرقبل از هر چيز جسارت زنانگي بيشتر به چشم مي خورد كه ستودني است ونا گفته هاي فمينيستي را به رخ مخاطب مي كشد واژگان بامهارت بيشتر بكار رفته است كه تصاوير ايجاد شده با ذهنيت شعر همخواني دارد در كل متن موفقي بود.
پلیوار: شعرتو خوندم بین این دوسه تا شعری که ازت خوندم این قوی تره والبته درضعف هاش مشترک با کارای قبلی
حمدالله لطفی: سادگی و روانی این کار در خور تقدیر است
رضا خالدی: نکته های زیادی در این شعر موج می زد اما چیزی که بیشتر از همه منو گرفت این نکته بود که شاعر بی ترس و دلهره و با شجاعت از واژه هایی در کارش استفاده کرده که کمتر کسی استفاده می کنه و اکثرا گمان می کنن که این کلمات شاعرانه نیستن و نمشه در شعر ازشون استفاده کرد.اما مهم نوع استفاده و نگاه شاعره و شما به خوبی این کار رو انجام دادید.
محمدعلی حسنلو: تعابیر تازه در این شعر به شد اثر را برجسته کرده والبته کنار تمام اینها وجود نشانه هایی از زندگی روزمره یک زن در زندگی امروز . شاید می شد بعضی سطرها نباشد و اثر کوتاهتر شود ومنسجم تر .
عطربهــــارنارنج: دوستان با اشارتهای زیبا توصیف وافی مبذول داشتند ولی اگه بخوام چیزی در مورد این نوشته بگم اینه که : نوشته ی بدون حاشیه ای از نگاه من بود ... با این که میفهمیش ولی بازم گیج میشی... هاج و واج موندن و مردد شدن بین کلمات این شعر حس تنهایی ای رو وسط هجمه ی آدمها به آدم میده ... واژه های نو در عبارات این شعر نشان از ذهن پر از دغدغه ای داره که فعلا به نظر میرسه اسلحه ای براش نیست جز نوشتن و نوشتن و نوشتن
شهرام زارعی: مضون شعر عمیق و اندیشناک است این مهم در شعر به طرز مناسبی ستون شده است و وجوه معناشناسانه ی خوبی به اثر بخشیده است البته ترکیبات تازه و زیبایی به چشم می خورد که در سایه ی محتوای شعربه خوبی نفس می کشند روایت گریزی در این کار چندان پیدانیست اما ردپای به هم ریختن نحو به چشم می آید از نگاه من شعر موفقی بود چون تاثیر آن را در خودم حس کردم .
علیرضا شکرریز: برای ورود به متن عناصر موجود در کار موجباتی را پدید آورده چونان یک کلید که بتوان وارد متن شد. البته ناگفته نماند که ،مخاطب نیز باید به درجه ایی از کشف بر اساس داشته های درونی خود رسیده باشد تا ارتباط میسر گردد. به عقیده من شاعر رمز ورود به شعر را یافته است یعنی دارای نوعی نگاه خاص نسبت به اشیاء ، پدیدها است و می تواند از زاویه و دربین خود به اطراف بنگرد از ابتدا و بطوری آشنازدا وارد تخیل می شود و خود را (هلو) یی که در گلوی چند در خت گیر کرده به تصویر می کشد ما در بعضی از نقاط شاعر رابطه تصویری ایجاد نمی کند بنابراین مخاطب رابطه نمبی تواند برقرار کند مثل (فلسفه سرخ نمی شود) به هر شکل رمز ورد به متن را یافته است و تازه می توانیم به نقد پرداخته و وجوه زیبایی شناسی یا برخورد متفاوت با کلمات را پیگیر شد.
نسترن مکارمی: نمیدانم من به دلیل وحدت در ذات زنانه ام با شما از این شعر اینقدر لذت بردم یا ...نه این سخن بی انصافیست در حق کلمات . شعر شما به عقیده ی من و برخلاف نظر دوستان نه تنها شباهتی به شعر حسی فلسفی سهراب نداشت . بلکه بازتابی سوررال از روزمرگی زنی بود که زیر پوست این کلمات به خودش میپیچد و زندگی اش را به تصویر میکشد.
محسن جعفری: آنقدر شاعر خوب شعر میگوید که آدم دوست دارد یکی از شخصیت های شعرش باشد.شاعر در مسیر تخیل وکشف به بیراهه نمیرود. کاری میکند که خواننده هم ذات پنداری کند.من لذت بردم از جسارت مضمونی و شهامت در شاعرانگی.
آوریل: نظر دادن در باره ی آخرین کار این وبلاگ _وبلاگی حدود 5 سال به روز هستش کار سختی هستش، باید سیر اندیشه ها و تغییرات زبانی شاعر در نظر آورده شود
مهرزاد روشن: لذت نبردم
شهرام معقول: شعر را خواندم زنی که آشپزخانه منتظرش است، زنی که مشتی از خود را خیس میکند ، زنی که مادر می شود، زنی که چه میشد به جای هلو سیبی می شد تا از شرق این قبرستان طلوع کند و این زن شرقی است، و گریزان از حضور و بودن خود، شعر از صبح شروع میشود در ظهر گریزان می شود و در شب گریان و صبح آخر دوباره چشمهایش را می شوید و به پله ی اول می رسد، یعنی زن شرقی این است. کار تاثیر گذاری بود. البته موافق به هم چسباندن الف و ه نیستم.
مهران آبادی: وقتی هنوز آغوش ماهی ها / پر از دریاست...
مجید لواف: سرودتون بسیار زیبا و قابل تامل بود
علی روحی: کاری با فلسفه ندارم
محمد غلامی: اتفاق قشنگی تویه کار بود که کمتر میشد تویه کارهای دیگه دید و اون دریدگی در کار بود.خیلی خوب نشسته بود ولی باید مراقب باشین تا این دریدگی کارو خراب نکنه که اینجا عالی بود.
کوشا: شعرتان یک شعر سپید کامل است...
حافظ عظیمی: اگر بخواهم از صحبت در مورد زبان،کارکردهای آن در اثر و در کل نقد کلامی کار که پیشتر و در کارهای قبلی شاعر به آن ها پرداخته ام بگذرم می توان در حوزه ی نقد معنایی اثر و چگونگی اجرای شاعر برای رسیدن به آنچه در پستوی ذهن خود به آن اندیشیده به صحبت پرداخت.
جلیل قیصری: راوی زنی است که از صبِحِ ناکامی هایش آغاز می شودو با تجربیات زنانه و اشیا و پدیده های مأنوس در می آمیزد و خود را می گویدو...به -شب که از مثانه ی حقیقتی تلخ...-می فرجامد و شروع صبحی دوباره و آغاز همان ناکامی ها و نوع تصوری که از زن بودنش می رودو...به فلسفه گریز می زند و هم به فلسفه یا گناه زن بودن در مکانی که برای او و هم جنسان اش حقی قائل نیست .شعر با صبح و شب و خورشید و سایه و ...به ساختار خوبی می نشیند و بازی های زبانی که در اشعار دیگر شاعر غلیظ تر بود در این شعر به تعدیل می رسد .
م.مجنون: هرکسی شعر را از جنبه های ساختار مد نظر خود بررسی کرده و گوشه ای از زیبایی ها آن را بیان کرده است ولی چیزی که من در این شعر می بینیم چیزی نیست که بتوان توسط آن، این شعر را یک شعر خوب به حساب آورد و ...
فریدبنو: شعرتان راخواندم کارکارمنسجم وجانداری است جدآجای تفکر وتآمل دارد آفرین اما تصاویروپرسوناژهای خیالی این شعر بایک بارخواندن به راحتی درخدمت خواننده قرارنمی گیرند باید چندبارآنراخوانددرکل ازذهن شاعرانه ی شما متشکرم.
حمیدرضا مرتضی پور: از کارای زیبای درون شعرت خوشم اومد ولی کار رو میشد از چند نگاه دید تا شعر بهتر از اینی از آب درباید . چیزی که خوشم اومد اینه که علت ها تنها زیبا گفته نشدند برای معلول های ساده ، بلکه هردوی آنها استحکام زیبایی داشتند . باز هم می گویم . دیدی که داستان نویس های مدرن از آن استفاده کرده اند زیاد استفاده شده .
فرشيد جوانبخش: شعرتان را هم بسيار دوست داشتم و سطرهايي بسيار قوي در آن ديدم البته به جز آن سطري كه مثال زديد . فقط دو سطر ابتدايي شعر به فضاي كارتان نمي خورد و حتي اگر حذف شود اتفاقي نمي افتد ! و بر خلاف دوستي كه گفته بود "سيب زميني مستعمل است " من معتقدم كه در اين شعر به هيچ عنوان اين اتقاق نيافتاده و سيب زميني شما را نمي توان به چيز ديگري تغيير داد ، و اين از خصوصيات درخشان ساختاري اين شعر است . نوع تقطيع هم در چند جا قابل درك نبود با اين همه اين شعري است خوب .
روشن بین: به نسبت کار قبلی کار متفاوتی خواندم و فراوان لذت بردم باید مثل بقیه عرض کنم که جسارت درون کار رو دوست داشتم به نظر من زبان و آهنگ کار هماهنگ آمد البنه ممکنه به مزاج عده ای از دوستان سازگار نباشد و همچین حسی رو نداشته باشن
ابوالفضل حسنی: خوشم امد از این کار مریم ! و با نظر نسترن مکارمی بیشتر و در کل موافقم....
خانم سرانی: البته من این شعر را در پایان سطر : وقتی هنوز آغوش ماهی ها پر از دریاست ... را تمام شده می دانم و در ادامه تلاش و کند و کاو شاعر به جایی نمی رسد و وسیله ارتباطی با مخاطب ضعیف شده . بحث جسارت در زبان نیست بلکه هیچکدام از عناصر سیب و شیر و ... کارکردی در متن پیدا نمی کنند و من نوعی به هیچ وجه دلیل حضور این عناصر را و چگونگی راه یافتن آنها را به متن در نمی یابم . در صورتی که این شعر شروع خوبی دارد و و تعمیم زنی که هلو است بر زیبایی متن افزوده و در ادامه سعی شده تمام دغدغه ها و وجوه زنانه را در شعر به شعریت بکشد که موفق هم عمل کردی .. غیر از سطری که شلواری از درد که ترکیب نامانوسی است . اگر در ادامه و انتهای شعر پردازشی انجام شود کار خوبی خواهد بود .
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:0 ] [ مریم عبدی ]
|
درباره وبلاگ ![]() مست ها صورت هایشان را نوشیده اند واز من تنها نقطه ای سیاه مانده در آسمانی سیاه کاش نوشته هایم بوی خون نمی داد کاش زخم ها را نمی شمردم بیچاره حرف های عاشقانه ای که باران بود بیچاره سال های خشکی که در انتظارت بودم دیگر سادگی ست صلح این نوشیدنی که جنگ به پا می کند این خون هایی که نوشیدند شروع تشنگی ست ومن در خواب هایی که می بینم صورت ندارم.
آرشيو مطالب
لینک های مفید
امکانات وب |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||