تبليغاتX
میزآبی

میزآبی
 
لینک دوستان
 

شعری از من را در کانون فرهنگی چوک بخوانید.

و:

 

زنی که هلو بودم

در گلوی چند درخت گیر کرده­ام

صبح را هر روز

                        با آمبولانس می برند

لنگه­ی ظهر

با شلواری از درد

                         فرار می­کند

نگران من نباش

ظرفشویی انتظارم را می کشد

سیب زمینی­ها شعری نوشته­اند       با ردیف دلتنگی

وپرده­های آشپرخانه

به خاطرِ مـــــــن     کنار نرفته اند

مشتی می­زنم به دیوار

مشتی هم از خودم را خیس می­کنم

فلسفه اما سرخ نمی­شود

وقتی هنوز آغوش ماهی­ها

                                     پراز دریاست

صدای گریه­ی مرگ را

زیر پستان­هام می­گیرم

شیری از کمر سطرهام      افتاده جان کدام پنجره

                                 که خورشید را حلال نمی کنم

                                     خورشید

                                     خورشید

سایه­ام چه قدر هلو دارد

چه می­شد اگر سیب بودم از وسط ران مادرم

طلوع می­شدم از شرق قبرستانی متروک

                                               تا امتداد چند درخت

شب اما از مثانه­ی حقیقتی تلخ می­افتد

و ما برمی­گردیم از سفره­ی شامی

 که شوری دریا زیر زبان نمی ماند

تا صبح

دوباره کاسه­ی چشم­هام را می شورم.

 

جهان:

اختصارکلمه وموسیقی ...
لازم است اینکه فضارا باواژه ها بهتربیاراییم ...اینکه زیبایی را وتکمیل واحساس را درشکل واقعی خود... به شعربنشانیم ..؟!

 

احسان مهديان:

در باره اين شعر يك برخورد متفاوت ديده مي شود هم در نحو و هم در شكل نوشتار كه ابتدا در مورد دوم فكر كردم اشتباه تايپي است بعد ديدم در موارد متعدد تكرار شد

زنی که هلو بودم در گلوی چند درخت گیر کرده­ام
لنگه­ی ظهر با شلواری از درد
وپرده­های آشپرخانه به خاطرِ مـــــــن کنار نرفته اند
صدای گریه­ی مرگ را .....
سایه­ام چه قدر هلو دارد
و ... در سطرهاي ديگر نيز چنين رفتارهايي ديده شد
اينكه اين شعر جسارت دارد قبول دارم البته اشتباه نكنيد از نظر من جسارت اين نيست كه انحصارا به جنسيت و معدلات طبيعي كه متاسفانه شعر هاي زيادي را به ورطه ديگر كشانده است پرداخته شود و آنگاه جشن ..... درست شود بلكه از نظر من برخورد متفاوت با كلمه برهم زده هم نشيني متعارف و ارائه رابطه هاي جديد و از اين قبيل ...... بهترين جسارت است كه در هلو .....و آشپزخانه .... و درد .... ديديم اما پيشنهاد مي كنم فعل ها را در اين كار جديدي تر ببينيد و دقت كنيد كه نقش بهتري دارند چون فعل اگر چه به دليل رعايت فرم حذف شد اما امروزه مشاهده مي كنيم كه حذف فعل چندان به نفع شريت اثر نبود فقط به شكل و صورت كمك مي كرد اما امروزه احياي فعل مي تواند جان تازه اي به شعر بدهد به شرطي كه مراقب غلطيدن زياد در دامن نثرباشيم.

 

سید محمدرضا حسن زاده:

زبان شعری شما بسیار متفاوت است. نگاه اجمالی به شعرهای دیگر وبلاگتان انداختم و باید از شما بیشتر و بیشتر بخوانم تا بیشتر درک کنم آنچه می گویید و آنچه می خواهید برسانید.سروده هایتان به سهراب می ماند تا حدی...
شعر شما تا حدی فلسفی است. پریشان زنی که از لحظه تولد تا زندگی و دردهای آن بسیار سردرگم است.
موشکافانه بنگریم نگاهتان به محیط بسیار تلخ است که امیدوارم صرفاً در نگاه شعری تان این خصلت را داشته باشید

 

احد رئیسی:

_چقدر خوبه که میشه بیشتر از یه بار خوند!
_چرخش طبیعی(زیرپوستی!) لحن خوب(ناخودآگاه گونه!) پیاده شده بود
_آمدن(آوردن) زن(دختر) آشپزخانه ای در شعر به گمانم نیاز به زاویه و زاویه های نانشسته تری داره!
_"صدای گریه­ی مرگ را" (این هم مثل قبل)
_سایه­ام چه قدر هلو دارد
کاش به اعتبار همین سطر "تا امتداد چند درخت" طلوع می شدی نه با تمنای سیب..
_و دست مریزاد

 

born:

اینجا دوباره پر از لحظه هایی است که زندگی بودند و حالا مرگ را تداعی می کنند و شما در تصویر کشیدن رفت و آمد میان این دو لحظه ی جاودانه استادانه می نوازید کلمات را و هارمونی عجیبی میان گام های نفس هایتان جاریست.

 

پروین پناهی:

این یکی از بهترین کارهای شماست و قدرش را بدانید .
آمبولانسی که صبح را می برد و یا آغوش ماهی ها که پر از دریاست !
بازی های زیبای زبانی و مفهوم والای شعر عالی بود .
شاید هم لحن زنانه اش مرا اینچنین عاشق خود کرده ...

 

حسن آذری:

 این کار از اون دسته کارایی هستش که تو یادم می مونه. چرا؟ چون عاطفه و احساس کار را فدای چاله چوله های زبانی نکرده ای...

 

مهدی علیزاده:

ديدي زنانه و تمامي درد و تکرارها را با تبحري خاص تبديل به شعري بی پروا و تصوير گرا نموده ايد که این نشان از قدرت احساس بالا و مهندسي واژگان شماست .

 

 کروب رضایی:

چیزهای در این شعر بود که مجبورم می کرد برگردم و از نو بخوانمش نه بدلیل اینکه ایرادی داشته باشند و از نظر نگارشی و شکلی و هم اینکه اشکالی.....از این جهت که افکار تازه ای با واگویه های تازه در شرف زایش بودند بودن در شکل هلو و آرزوی اینکه کاش هلو نبود.... ولی ایکاش بجای "سیب" که مستعمل هم هست و سالهاست در کسوتش قلم زنی بسیار دیده و خوانده ایم از میوه دیگری که سمبلی از گونه ذکور هم باشد نظیر موز یا خیار استفاده می شد که ارزوی زن در نبودن در اشپزخانه را هم می توانست تداعی کند البته نمی دانم منظور شاعر از نبودن بجای هلو و بودن در قالب سیب چه می تواند باشد ................

 

خودکار کم رنگ ( مقاله ):

شاعر در سطر سطر اثر حضور و نظرش را به خواننده تلقین نموده در کدام سطر و کدام تصویر قصد دارد خواننده را از سایه ای که افکنده رها سازد نمی دانم چون پیش نیامده در این اثر بهتر است کمی هم اجازه دهید خواننده شعر را روایت نماید
« شلواری از درد » « ردیف دلتنگی » « صدای گریه­ی مرگ » « شرق قبرستانی متروک » « مثانه­ی حقیقتی تلخ » و ...
خلاصه این که همه چیز را شاعر خودش ارزش گذاری نموده و خواننده فقط محکوم به خواندن است .
موضوع زن و آشپزخانه و مادرانگی و ظرف شستن و ... نگاهی تازه تر می خواهد .

 

رسول امیری:

محتوا را دوست دارم .
یک آشفتگی در بیان افکار شاعر احساس میشه یعنی پریدن از شاخه ای به شاخه دیگر.
نتونستم ردیف دلتنگی را برای سیب زمینی تصورکنم.
زنانگی شعر جالب بود.
زبان و نکات دستوری شعربین راه تغییر میکندو مخاطب دچار دو گانگی میشود.
شیر دادن به مرگ تصویر و ابداع زیبایی داشت یادم به افسانه توکلی افتاد که گفته: واژه هایم را شیر میدهم./در مجموع شعری قابل تامل بود.

 

طهمورث:

کنار زبان نباید از موسیقی ومحتوا غافل بود به نظرم در این شعر توجه زیاد به زبان در جاهایی اسیب به محتوا وارد کرده.

 

 

احسان حقیقی:

شعری بسیار زیبا با جسارتی خاص و تصویرهایی ناب عالی بود در ژرداخت موضوع شاید کمی انتظار می رفت شاعر دقت بیشتری می کرد اما در کل لذت بردم مخصوصا از تصویرهای جاودانه تان

 

 

حبیب شوکتی نیا:

اگه بخام ازین شعر چیزی بنویسم که تا حالا رو شعرای دیگه ننوشتم و حرفام تکراری نباشه ، خب یکم برام سخته . چون احساس می کنم نقد ما در دنیای مجازی هم داره کم کم مثه شعرمون تکراری میشه .
اما از نقدایی که خوندم نگاه مهدیان به شعر رو بهتر پسندیم . و من که همیشه از موضع یاد گرفتن حرفی زده ام ، نمی تونم این نگاه رو ندیده بگیرم .
از اینکه این اثر با المان های شعری امروز که نانوشته رایج شدن ، همخونی داره حرفی نیست . این هلو بودن ، از گلوی چند درخت افتادن ، فلسفه هنوز سرخ نشدن ، آغوش ماهی هایی که هنوز پر دریاست و ..... همه حکایت از شعریت اثر می کنه .
حتا درین جا نوع نگاه شاعر هم بکر نیس و زاویه دیدش . شعرایی با این جسارت هم بارها خوانده ایم . اما دلیل اینکه من و احتمالن کسایی دیگه ازین شعر خوششون اومده(اگر خوب خوانده باشن البته) چیه ؟ چطوریاس که با این اثرباید جوری دیگه برخورد کرد ؟
به نظر من این بر میگردد به لایه های زیرین و پنهون اثر که شعر رو سرپا نگه داشته . چیزی که تو معماری بهش میگن فنداسیون . اما معماری ی کلام تو حتا تازه نیس. پس دلیلش چیه ؟ دلیلش اینه که یه تجربه ی خوانشی از شعز امروز پشت قضیه س که به شاعر کمک کرده تا تموم اون تجربه ها رو تو خودش جمع کنه در عین اینکه خودش باشه و نگاه خودشو به شعر داشته باشه و این امر مهمیه که تو این شعر اتفاق افتاده .
من البته کارای دیگه ی شما رو نخواندم و این بار اوله که می خونمتون. و معمولن برا بار اول این همه حرف نمی زنم .

 

حسن سهولی:

شعر زیبایی بود هم از لحاظ زبان و هم فرم همنشینی از همه مهمتر ساختار شعر با اندیشه ی فلسفی شکل ویژه ی شعر را بیشتر نمایان می کرد

 

مسعود اسلامي:

دراين شعرقبل از هر چيز جسارت زنانگي بيشتر به چشم مي خورد كه ستودني است ونا گفته هاي فمينيستي را به رخ مخاطب مي كشد واژگان بامهارت بيشتر بكار رفته است كه تصاوير ايجاد شده با ذهنيت شعر همخواني دارد در كل متن موفقي بود.

 

پلیوار:

شعرتو خوندم بین این دوسه تا شعری که ازت خوندم این قوی تره والبته درضعف هاش مشترک با کارای قبلی
این اشتراک در توضیح واضحات وتکرارهای ملال آور وعبارات اضافه است(بعد جزیی تر عرض می کنم )
اما این شعر:شروع روشن وزیبایی داره =زنی که هلو بودم ...../درگلوی چند درخت گیر کرده ام /زنی که
ناخوداگاه به ذهن من زنیکه رو متبادر می کنه درکنار کلمه ی درخت =که نمادی مردانه است .کلمه هلو خوش نشسته
درسطرهای فلسفه اما سرخ نمی شود .وقتی هنوز آغوش ماهی ها .پراز آغوش دریاست .شاعر توانمدانه تصاویری رو خلق کرده
که منجر به حسی نوستالژیک درمنه خواننده می شه ./خلاصه این وحدت ساختاری وپیوند معنایی وجود داره تا سطر
حلال می کنم (البته با اغماض به شلخته گی نوشتاری ودستوری در سطر افتاده جان کدام پنجره !!!افتاده به جان پنجره
درست تره براین گمانم /یا =مشتی هم ازخودم را خیس می کنم !!!این بیشتر یه تظاهر به هنجارشکنی نحوی ست تا هنجار شکنی
نحوی /به عبارات دیگه خیلی تصنعی ست میشه جای "هم"را عوض کرد/ولی با اندکی تسامح من این کارو موفق می دونم تا سطر حلال می کنم واز اون
به بعدش خیلی سطرها اضافی اند وتکرارها ملال آور که در اول اشاره کردم مثل خورشید خورشید یا اوردن موصوف وصفت هایی مثل قبرستان متروک یا سطرهای سهراب گونه مثل امتداد چند درخت ،مثانه ی حقیقتی تلخ یا استفاده ی کلیشه ای
سیب درکنار مادر (به نوعی حوا )ظاهرن این سیب سرایی درشعر معاصر تمامی نداره /
خلاصه اون انرژی که در آغاز ومیانه ی شعر هست دراین سطرها تلف شده دیدم/درپایان اینکه
تبدیل زن که هلو بودم به سایه ام چقدر هلو دارد و آوردن فعل محاوره ای می شورم درکنار کاسه ی چشم (درصورتی
که درزبان رسمی می گیم می شویم )شاهدی بر توانایی های تو درسرودن های زیباست
امیدوارم بعضی بی دقتی ها درکنار جسارهات کمتر به چشم بیان درشعرهات /چینین باد وبدرود

 

حمدالله لطفی:

سادگی و روانی این کار در خور تقدیر است
تنوع واژه ها لذت بخش است و هنرمندانهبه عنوان مثال هلو امبولانس وظرفشویی...فراز های شاعرانه زیبایی در این شعر موج می زند از انجمله فلسفه اما سرخ نمی شود
تنها ایراد کار را در عدم صمیمت شعر با مخاطب دیدم و شاید سلیقه من اینگونه بود.

 

رضا خالدی:

نکته های زیادی در این شعر موج می زد اما چیزی که بیشتر از همه منو گرفت این نکته بود که شاعر بی ترس و دلهره و با شجاعت از واژه هایی در کارش استفاده کرده که کمتر کسی استفاده می کنه و اکثرا گمان می کنن که این کلمات شاعرانه نیستن و نمشه در شعر ازشون استفاده کرد.اما مهم نوع استفاده و نگاه شاعره و شما به خوبی این کار رو انجام دادید.

 

 

محمدعلی حسنلو:

تعابیر تازه در این شعر به شد اثر را برجسته کرده والبته کنار تمام اینها وجود نشانه هایی از زندگی روزمره یک زن در زندگی امروز . شاید می شد بعضی سطرها نباشد و اثر کوتاهتر شود ومنسجم تر .

 

عطربهــــارنارنج:

دوستان با اشارتهای زیبا توصیف وافی مبذول داشتند ولی اگه بخوام چیزی در مورد این نوشته بگم اینه که : نوشته ی بدون حاشیه ای از نگاه من بود ... با این که میفهمیش ولی بازم گیج میشی... هاج و واج موندن و مردد شدن بین کلمات این شعر حس تنهایی ای رو وسط هجمه ی آدمها به آدم میده ... واژه های نو در عبارات این شعر نشان از ذهن پر از دغدغه ای داره که فعلا به نظر میرسه اسلحه ای براش نیست جز نوشتن و نوشتن و نوشتن

 

شهرام زارعی:

مضون شعر عمیق و اندیشناک است این مهم در شعر به طرز مناسبی ستون شده است و وجوه معناشناسانه ی خوبی به اثر بخشیده است البته ترکیبات تازه و زیبایی به چشم می خورد که در سایه ی محتوای شعربه خوبی نفس می کشند روایت گریزی در این کار چندان پیدانیست اما ردپای به هم ریختن نحو به چشم می آید از نگاه من شعر موفقی بود چون تاثیر آن را در خودم حس کردم .

 

علیرضا شکرریز:

برای ورود به متن عناصر موجود در کار موجباتی را پدید آورده چونان یک کلید که بتوان وارد متن شد. البته ناگفته نماند که ،مخاطب نیز باید به درجه ایی از کشف بر اساس داشته های درونی خود رسیده باشد تا ارتباط میسر گردد. به عقیده من شاعر رمز ورود به شعر را یافته است یعنی دارای نوعی نگاه خاص نسبت به اشیاء ، پدیدها است و می تواند از زاویه و دربین خود به اطراف بنگرد از ابتدا و بطوری آشنازدا وارد تخیل می شود و خود را (هلو) یی که در گلوی چند در خت گیر کرده به تصویر می کشد ما در بعضی از نقاط شاعر رابطه تصویری ایجاد نمی کند بنابراین مخاطب رابطه نمبی تواند برقرار کند مثل (فلسفه سرخ نمی شود) به هر شکل رمز ورد به متن را یافته است و تازه می توانیم به نقد پرداخته و وجوه زیبایی شناسی یا برخورد متفاوت با کلمات را پیگیر شد.

 

نسترن مکارمی:

نمیدانم من به دلیل وحدت در ذات زنانه ام با شما از این شعر اینقدر لذت بردم یا ...نه این سخن بی انصافیست در حق کلمات . شعر شما به عقیده ی من و برخلاف نظر دوستان نه تنها شباهتی به شعر حسی فلسفی سهراب نداشت . بلکه بازتابی سوررال از روزمرگی زنی بود که زیر پوست این کلمات به خودش میپیچد و زندگی اش را به تصویر میکشد.

 

محسن جعفری:

آنقدر شاعر خوب شعر میگوید که آدم دوست دارد یکی از شخصیت های شعرش باشد.شاعر در مسیر تخیل وکشف به بیراهه نمیرود. کاری میکند که خواننده هم ذات پنداری کند.من لذت بردم از جسارت مضمونی و شهامت در شاعرانگی.

 

آوریل:

نظر دادن در باره ی آخرین کار این وبلاگ _وبلاگی حدود 5 سال به روز هستش کار سختی هستش، باید سیر اندیشه ها و تغییرات زبانی شاعر در نظر آورده شود
زبان روایی شعر توانسته تا پایان کار قوت خود رو حس کنه و محتوایی رو با جسارت و شاید بهتره بگم شیطنت در انتخاب کلمات ارائه کنه که پزواک تاریخچه ی هر روز بخشی از این سرزمین هستش.

 

مهرزاد روشن:

لذت نبردم
اصرار شما بر استفاده از واژگانی که به زعم من در شان شعر نیست زییایی کار شما را تحت الشعاع قرار داده.
واژگانی شبیه پستان و ران و مثانه
من از این کار لذت نبردم و بی شک این برداشت شخصی من از زیبایی است .

 

شهرام معقول:

شعر را خواندم زنی که آشپزخانه منتظرش است، زنی که مشتی از خود را خیس میکند ، زنی که مادر می شود، زنی که چه میشد به جای هلو سیبی می شد تا از شرق این قبرستان طلوع کند و این زن شرقی است، و گریزان از حضور و بودن خود، شعر از صبح شروع میشود در ظهر گریزان می شود و در شب گریان و صبح آخر دوباره چشمهایش را می شوید و به پله ی اول می رسد، یعنی زن شرقی این است. کار تاثیر گذاری بود. البته موافق به هم چسباندن الف و ه نیستم.

 

مهران آبادی:

وقتی هنوز آغوش ماهی ها / پر از دریاست...
معرفت پنهان ودگر آفرینی های مستوردر شعرمریم عبدی فراوان است واین که او می کوشد در هر سروده ای آن ها راباما در میان گذارد ،انگار دل تنگی هایش راآرام می کند.دراین هم نوایی ،آیا به آفرینی رخ می دهدوتا چه حد نظرات مطروحه ،فراتراز احکام کلی ومطرود ِخوب وبد ،زشت کارسازواقع می شوند؟
وقتی ما از منظرنگاهی که ریشه های خود راازمعرفت آموزه های ما گرفته اند به نقد می نشینیم درتلاقی نگاه شاعر به زاویه ای مبتلا می گردیم که آغاز پرسشی ست کار ساز؛حق با کیست؟
آیا شاعر دراعلام این وضعی که مبتلاست:
"صبح را هرروزبا آمبولانس می برند"
"صدای گریه ی مرگ را/زیر پستان هام می گیرم"
ولو در روایت های عدیده که آشکارا مولود وضع واحوالی ست که اودر آن زنده گی می کند:
"کاش نوشته هایم بوی خون نمی داد.کاش زخم ها را نمی شمردم...."
ما ،نخست در طرح نظر،یأس نویسی اورا در وادی تسلیم به پذیرش وضعیت موجود تعبیر می کنیم که دست آورد این تعبیر نوعی دعوت به اعتراض به قصد افزایش توانایی زنده گی ست واین تعبیری نو پس ازنوگرایی به حذف ِمقوله هایی است که پیشتر به تحلیل آن ها نائل گشته ایم واستمرار وتکراراین واگویه ها آب در هاون کوباندن است...
آن چه اکنون در گیر آن هستیم،شباهت هایی تراژیک وعجیب با دوران های پیشین داشته است.
هنوز ما با سلطه وسلیطه های کلان همان مشکلاتی را داریم که پیش تر پدران ما داشته اند،ولو با تغییر پوسته وتعویض رویه ی رفتار که باز تاب آن در ذهن در گیر به عرصه ی زبان رویه ای را می سازد که توانایی ما راگویی جهت رویا رویی با پدیده های شوم زنده گی افزایش می دهد...
زبان در دایره ی شعردرد رافراتر از درد تصویر می کند تا عمیق نمایش تاواگویی رگه های نا دیدنی درد تا لمس...
زبان در گریز ازهنجار های معیار به قصد گشایش دریچه های نو،مکرربا دیکتاتوری زبان به ستیز می رود.این ستیزنده گی به زایش صلح و سر زنده گی منجر می گردد.

 

مجید لواف:

سرودتون بسیار زیبا و قابل تامل بود
و از جذابیت های فرمی و زبانی خوبی برخوردار بود که مخاطب و همراه خودش می کشید
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که از استعاره هاتون اونگونه ای که باید استفاده خوبی نکردید و خامه. اگه یه بار دیگه خواستید این شعر و صیقل بدید حتما روی استعاره ها و ترکیب بندیهاتون مجددا ژرف تر کار کنید که اینجوری گیرایی و ماندگاری کارتون چند برابر بیشتر از حال میشه.

 

علی روحی:

کاری با فلسفه ندارم
با تلخیه شعر هم همینطور
بیان اعتراض هم گاهی زیباست
شما این زیبایی رو با احساس ترکیب کردید
بی اغراق جزو بهترین شعرهایی بود که تو این دسته از اشعار خوندم.

 

محمد غلامی:

اتفاق قشنگی تویه کار بود که کمتر میشد تویه کارهای دیگه دید و اون دریدگی در کار بود.خیلی خوب نشسته بود ولی باید مراقب باشین تا این دریدگی کارو خراب نکنه که اینجا عالی بود.

 

کوشا:

شعرتان یک شعر سپید کامل است...
اما میشود شعرتان را به یک اورکسر بزرگ سمفونی تشبیه کرد که وقتی به سن نگاه میکنی میبینی صد نفر در حال ساز زدن هستند اما شما فقط صدای 3 یا 4 ساز را خوب میشنوید...
از نظر من این مفاهیم که از زن هلو بیان کردی و بسیار با تعابیر زیبا چفت و بست داده ای
( شلواری از درد - در گلوی چند درخت گیر کرده ام - سیب بودن به عنوان میوه ی ممنوعه و ...) مطلب را بسیار خوب رسانده اما کمی زیاده گویی شده و اگر برخی قسمتها حذف شود ضربه ای که به شعر نمیخورد هیچ بلکه موجزتر هم میشود.

 

حافظ عظیمی:

اگر بخواهم از صحبت در مورد زبان،کارکردهای آن در اثر و در کل نقد کلامی کار که پیشتر و در کارهای قبلی شاعر به آن ها پرداخته ام بگذرم می توان در حوزه ی نقد معنایی اثر و چگونگی اجرای شاعر برای رسیدن به آنچه در پستوی ذهن خود به آن اندیشیده به صحبت پرداخت.
حال با این زوایه دید به سراغ زنی باید رفت که ذهنیت شاعر برای مخاطب رقم میزند. زنی که فارغ از تمامی توانمندی ها، علایق و حتا -در نگاهی فراتر- اهداف والای خلقتش، در آشپزخانه ای حصر گردیده و مشغول یک روزمرگی ست که هر چه می کوشد از آن رهایی نمی یابد. این امر نه تنها در زن شخصی شاعر بلکه در عمومیت زن این بخش از کره ی خاکی با وجود تمامی تغییراتی که گذر از کلاسیسم به مدرنیسم برای او به ارمغان آورده نیز تسری می یابد. در واقع شاعر با این زن شخصی نقبی دردناک می زند بر زن عمومی. زنی که مدرنیسم به او جرات کار در بیرون از خانه می دهد، او را با وظایفی غیر از زیبایی ، ایجاد لذت ، هم بستری و یا در مقامی والا تر مادری آشنا می سازد با این حال هنوز مجبور به حضور در موقعیت ها و انجام وظایفی ست که میراث دوره ی کلاسیک است. در طول اثر هر چه این زن خصوصی خود را به این در و آن در می زند راهی برای فرار از این موقعیت نمی یابد ناچار در انتها باز می گردد از سفره ی شامی که شوری دریا در زیر زبانش نمی ماند و تا صبح دوباره کاسه ی چشم هایش را می شوید، درست همانند زن عمومی که شخصیتی ست اساسا سازگار با توانایی بالایی در وفق دادن خود با شرایط هر چند که این امر به قیمت نخریب روحی او تمام شود. زنی عمومی که پر شدن تنهایی اش با اشک هایی زلال الگوی خوبی برای موفقیت بسیاری از شعرها از جمله زن خصوصی این اثر می گردد.

 

جلیل قیصری:

راوی زنی است که از صبِحِ ناکامی هایش آغاز می شودو با تجربیات زنانه و اشیا و پدیده های مأنوس در می آمیزد و خود را می گویدو...به -شب که از مثانه ی حقیقتی تلخ...-می فرجامد و شروع صبحی دوباره و آغاز همان ناکامی ها و نوع تصوری که از زن بودنش می رودو...به فلسفه گریز می زند و هم به فلسفه یا گناه زن بودن در مکانی که برای او و هم جنسان اش حقی قائل نیست .شعر با صبح و شب و خورشید و سایه و ...به ساختار خوبی می نشیند و بازی های زبانی که در اشعار دیگر شاعر غلیظ تر بود در این شعر به تعدیل می رسد .

 

م.مجنون:

هرکسی شعر را از جنبه های ساختار مد نظر خود بررسی کرده و گوشه ای از زیبایی ها آن را بیان کرده است ولی چیزی که من در این شعر می بینیم چیزی نیست که بتوان توسط آن، این شعر را یک شعر خوب به حساب آورد و ...
شعر در آغاز گرچه مخاطب را تا حدی غافلگیر می کند و با این روند شروع می شود که با یک شعر خوب سر و کار داریم ولی شاعر در این شعر نتوانسته است ادامه را حفظ کند و به نوعی از دستش خارج شده است.
پایه های اصلی شعر شما خوب کار گذاشته نشده اند و این عاملی بر ضعیف ماندن شعر شده است....
این نگاه به شعر نگاه تازه ای نیست و امثال چنین حرف هایی را مکررا مشاهده کرده ایم البته با فضا و کلمات دیگری...
در کلیت شعر متوسطی از شما خواندم.

 

فریدبنو:

شعرتان راخواندم کارکارمنسجم وجانداری است جدآجای تفکر وتآمل دارد آفرین اما تصاویروپرسوناژهای خیالی این شعر بایک بارخواندن به راحتی درخدمت خواننده قرارنمی گیرند باید چندبارآنراخوانددرکل ازذهن شاعرانه ی شما متشکرم.

 

حمیدرضا مرتضی پور:

از کارای زیبای درون شعرت خوشم اومد ولی کار رو میشد از چند نگاه دید تا شعر بهتر از اینی از آب درباید . چیزی که خوشم اومد اینه که علت ها تنها زیبا گفته نشدند برای معلول های ساده ، بلکه هردوی آنها استحکام زیبایی داشتند . باز هم می گویم . دیدی که داستان نویس های مدرن از آن استفاده کرده اند زیاد استفاده شده .

 

 فرشيد جوانبخش:

شعرتان را هم بسيار دوست داشتم و سطرهايي بسيار قوي در آن ديدم البته به جز آن سطري كه مثال زديد . فقط دو سطر ابتدايي شعر به فضاي كارتان نمي خورد و حتي اگر حذف شود اتفاقي نمي افتد ! و بر خلاف دوستي كه گفته بود "سيب زميني مستعمل است " من معتقدم كه در اين شعر به هيچ عنوان اين اتقاق نيافتاده و سيب زميني شما را نمي توان به چيز ديگري تغيير داد ، و اين از خصوصيات درخشان ساختاري اين شعر است . نوع تقطيع هم در چند جا قابل درك نبود با اين همه اين شعري است خوب .

 

روشن بین:

به نسبت کار قبلی کار متفاوتی خواندم و فراوان لذت بردم باید مثل بقیه عرض کنم که جسارت درون کار رو دوست داشتم به نظر من زبان و آهنگ کار هماهنگ آمد البنه ممکنه به مزاج عده ای از دوستان سازگار نباشد و همچین حسی رو نداشته باشن
کلمات هم در سطرها یکدیگر رو به درستی شکار می کردند و موجبات یک کار منسجم رو فراهم کردند.

 

ابوالفضل حسنی:

خوشم امد از این کار مریم ! و با نظر نسترن مکارمی بیشتر و در کل موافقم....
اگر بتونی روزمرگی رو با یک کنشمندی فلسفی زنانه در هم امیزی و مرتب این شیوه را تمرین کنی و موثر باشی روش مطمن باش راه به جاهای خوبی می بری چون من در این شیوه احساس تازگی می کنم .

 

خانم سرانی:

البته من این شعر را در پایان سطر : وقتی هنوز آغوش ماهی ها پر از دریاست ... را تمام شده می دانم و در ادامه تلاش و کند و کاو شاعر به جایی نمی رسد و وسیله ارتباطی با مخاطب ضعیف شده . بحث جسارت در زبان نیست بلکه هیچکدام از عناصر سیب و شیر و ... کارکردی در متن پیدا نمی کنند و من نوعی به هیچ وجه دلیل حضور این عناصر را و چگونگی راه یافتن آنها را به متن در نمی یابم . در صورتی که این شعر شروع خوبی دارد و و تعمیم زنی که هلو است بر زیبایی متن افزوده و در ادامه سعی شده تمام دغدغه ها و وجوه زنانه را در شعر به شعریت بکشد که موفق هم عمل کردی .. غیر از سطری که شلواری از درد که ترکیب نامانوسی است . اگر در ادامه و انتهای شعر پردازشی انجام شود کار خوبی خواهد بود .


 

 

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:0 ] [ مریم عبدی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مست ها صورت هایشان را نوشیده اند واز من تنها نقطه ای سیاه مانده در آسمانی سیاه کاش نوشته هایم بوی خون نمی داد کاش زخم ها را نمی شمردم بیچاره حرف های عاشقانه ای که باران بود بیچاره سال های خشکی که در انتظارت بودم دیگر سادگی ست صلح این نوشیدنی که جنگ به پا می کند این خون هایی که نوشیدند شروع تشنگی ست ومن در خواب هایی که می بینم صورت ندارم.
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس