تبليغاتX
میزآبی

میزآبی
 
لینک دوستان

دهانم را لاک گرفته اند

بس که غلط دارد این درست

بر در خانه هم زده اند مُهری

 تا موم استخوان هایم که عسل دارد

با مشتی از زنبور ها

شیرین تر از این نیست حقیقت

خون گوشه ی لبم

گذشته از هفت دریایی

پشتش هفت کوه تو به من می رسد؟

رسم روزگار را بِکِش

من  که رفته ام از دست تو

از دست رفته ای

از هفت صحرای نقشه هم بیرون تری

اما هستی

آن قدر خسته

یادت می رود درهای خیابان را ببندی

در شهر ما که خانه ی ماست

من کجاست

تو همخواب سطل های زباله ای

کی خودم را دور انداخته ام؟

کوه ها را به هم رسانده شهرداری

تا صدای تو تکرار در منی

                                  روزگار رسمی نقشه ای ندارد

با سنگی بر پشتم

لاک پشت شدم

از طبقه ی هفتم هر شب

آشغال ها را پایین بریز

                              از روی تخت

                              از روی سنگِ پشتم

تو خیلی صبحی

از شبی که به خداحافظ رفته ام

سَرم را برده ام در خانه ای مُهر شده

و هی بر عکس دست وپا می زنم

روی آب ها وسبزه های نقشه ای

تو از دست رفته ای پشت فقراتی که چه قدر ستون دارد خانه ام

با پنجره هایی به سمت هفت دریا

خون گوشه ی لبم می ریزد روی آب

بدون ریشه از دهان من گل درمی آید

                                 از دهان تو بلبل

شیرین تر از این نیست حقیقت.

 

 

امیر سنجوری:

کلیت کار را دوست داشتم و همیشه خواندن یک شعر از یک دوست , لذت بخش است.
این کار بلندی است که فکر می کنم اگر یک مقدار از زبان متکلم فاصله بگیرد و گزاره های مدرن تری را تجربه کند و البته با اندکی تلخیص (مثلن حذف "این درست" در سطر دوم و ترکیب هایی مثل همین) , خیلی اثر درخشانی بشود.

 

خسرو بنایی:

همیشه شعر واسطه خوبی برای آشنا شدن با شاعر است چرا که شاعر در ملتقای احساسی ناب تا شگرد های ذهنی آزاد ، خود را پیچ و تاب می دهد تا هستی درونی و معنوی اش را به سر رشته کلمات برساند . این در هر حالتی می تواند مغتنم و لذت بخش باشد و شعر چکیده انسان ، زبان و جهان می شود . شاعر در این چرخش دیالکتیکی در صدد دست یافتن به وضعیتی از حقیقت است که در وسواس از دست دادنش اورا به هیجان می اورد و شعر نقطه اتصال است. متن از او ظهور می کند تا ضمیمه واقعیتی شود که شعر آن را دستکاری کرده است و شعر دراین حالت زیباترین سر پیچی از واقعیت ناخوشایند است .
خانوم عبدی این مقدمه همان متن زایشی در تعبیر بارت است که از خواندن شعر شما نوشته شد. شعر ی که از خلل زندگی روزمره در نوعی بازسرایی ، تقدس ماورایی عدد هفت را در بازیگوشی های ترکیبات بدیع به تصرف احساسی زنانه نقش می زند.

شعر نوعی اعتراف است اعترافی پاردکسیکال و متناقض نما که سوژه ( من متن ) با طنزی شیرین خود را نیش می زند . ذهن در موقعیت بازنمایی خود در تداعی آزاد حرکت می کند . از شیرین تر از این نیست حقیقت تا به خون گوشه لبم می رسد .
این دیالوگی یک احساس خودمانی ست . رگه ای ازسرکشی ها نوجوانی تا بلوغی دستخوش بحران ، که از بیرون ( جامعه ) تا درون مواج است .شعر ی که بر پایه عدد هفت تقدس زدایی می شود .
هفت دریا ، هفت کوه ، هفت صحرا ،هفت طبقه این ها همه گذر گاه های بند های از شعر می شوند که پیش از اینکه بر آمده از ضمیر ناخودآگاه جمعی باشد دستاویز شاعر در ریاضتی ست که زندگی به او تحمیل می کند .
شعر در بنیان خود اعتراضی ست نمی گویم که رگه ای فمنیست خفیف را حمل می کند که کانون آن نه نوعی واکنش زنانه که بیشتر انسانی ست که می خواهد خوشبینی و شیرینی حقیقت را در تصاویر متحرک بازتاب دهد . اینگونه شعر اگر بخواهد در وجه انضمامی و فرعی تر ش خلاق بماند می تواند به فضا های آونگارد و بی مانندی چنگ زند که زبان در رسیدن به شعری متفاوت سیاسی به جسارت بالقوه اش امیدوار باشد .شعری که از گذرگاه های منفعلانه حدیث نفسی تا بر ساختن آرمان های شخصی ظرفیت دارد .
من این گونه شعر شما را می فهمم که قادرید که مرز واقعیت و تخیل را با دستی پر بهم بریزید . تو از دست رفته ای پشت فقراتی که چه قدر ستون دارد خانه ام
با پنجره هایی به سمت هفت دریا
خون گوشه ی لبم می ریزد روی آب
بدون ریشه از دهان من گل درمی آید
از دهان تو بلبل
شیرین تر از این نیست حقیقت.

 

احسان مهدیان:

اینکه شعری خواندم شک ندارم و اینکه شما شعرهای خوبی هم دارید دران بحثی نیست اما بعضی وقت ها باید کاری کرد که چطور شعر ننویسیم یعنی از شعر عبور کرده و به چیزی برسیم که انگار شعر را پشت سر گذاشتیم آنوقت می شود کمی به حریم فضا های تازه راه گرفت .
با هر مولفه ای که رایج است مثل مدرن یا سنت و ... می شود به این دریچه راه گرفت
و هی بر عکس دست وپا می زنم
روی آب ها وسبزه های نقشه ای
تو از دست رفته ای پشت فقراتی که چه قدر ستون دارد خانه ام
با پنجره هایی به سمت هفت دریا

آنچه در مواجهه با این متن می شود دریافت این است که رفتارهای غیر متعارفی صورت می گیرد که خوشحالم کرد ولی دوباره سرش را بر می گردانی که مبادا مورد شماتت قرار بگیرید
مثلا :
(هی بر عکس دست وپا می زنم)

اقدام جالبی است اما وقتی به هفت دریا می رسید فکر می کنم چرا چرا ؟
و یا ظرفیت خوبی در شعر ایجاد شد ولی قصد ندارد از " مهر" عبور کند
متن را خواندم و باعث شد دقایقی دران متمرکز شوم

 

رضا باب المراد:

تناسب هاست که سهم بسیاری در ایجاد زیبایی دارد
من فکر می کنم پرداختن زیاد شما در این کار به تداعی ها و جریان سیال ذهن
کمی شعر رو از ارائه ی ساختمانی مطلوب در ارائه تصاویر دور کرده 

 

ساینا:

بار اول است که شعرت را می خوانم و عجب سطرهای درخشانی
زبان خونی اعتراض که اگر کمی جسور شود و گزیده گوی به خال زده ای مریم جانم.
مثلن می شود صدای زنانه گی معصوم ات را در سطرهای زیر شنید:
از دست رفته ای/از هفت صحرای نقشه بیرون تری/ اما هستی/ آن قدر خسته / یادت می رود درهای خیابان را ببندی .... کی خودم را دور انداخته ام.
من اگر جای تو بودم سطر دوم را کامل بر می داشتم.
وقتی می نویسی دهانم را لاک گرفته اند من مخاطب هم یاد اشتباهی نوشتن و سکوت اجباری حالا می افتم هم تصویر کلمه هایی در ذهن ام تداعی می شود که مثل لاک پشت ها خزیده اند توی حفاظ سنگی تاریک . و وقتی در ادامه ی شعر می رسم به جایی که گفته ای سنگ ِ پشتم می بینم که آن لاک پشت اولی دارد سرش را بیرون می کشد.
پایان شعرت بسیار درخشان بود . 
 
 
شهرام زارعی:
 
پشتش هفت کوه تو به من می رسد؟
تا این قسمت شعر به درستی پرداخت نشده است که ضعف تالیف در این بین دخیل است خصوصا جملات مرتب و در جای خود نیستند که با اندکی ویرایش با شعر یکدست می شوند ودیگر اینکه به خوبی با زبان درگیر شده اید برای بیان دیدگا ه های جدیدتان و ساخت ترکیبات تازه که امیدوارم شما پیروز این میدان باشید ودر پایان اینکه اگر جملات
شیرین تر از این نیست حقیقت
را از سروده حذف کنید شعر نیز از محدود بودن رهایی خواهد یافت .
 
 
سینا محمدی:
 
شعر پخته ای بود و بعضی خط ها تشبیه های متفاوتی رو تداعی میکردند. فاصله ی معنایی درکل شعر پستی بلندی هایی زیادی داشت یا به قول دیگه یک هدف رو در راه های متفاوتی طی میکرد.
 
 
محمد غلامی:
 
کار خوب و زیبایی بود که مجبور به چند بار خودنش شدم یعنی نمیشد با یک بار خوندن سرو ته کارو بفهمی که خیلی خوبه خواننده مجاب به این کار میشه
ارتباط کلمات و جملاتی که اومده خیلی خوب بود واین به ظاهر ناپیوستگی که پیوسته بود
به هر حال معلومه ذهن خلاق و پرکاری دارین که بخاطر این بهتون تبریک میگم.
 

مهدی علیزاده:
 
شعرتان را با لذت خواندم و بنظر ام اگر جاهايي پياز داغ نمادين اش را كمي كم می کرديد مي توانست کمک کند به لذت بردن و جذابيت بيشتر ...
در کل شعر خیلی خوبی بود و پايان بندي زیبا و محشري داشت .
 
 
مهران آبادی:
 
صمیمیت این کلمات که مثل تکه های همیشه ی شاعر زخمی اند،عجیب کششی دارند به جلب حواسی که در جست وجوی ندای بر خواسته در لا به لای سطور پرسه می زنند تا اتفاقی را که در رکود عادات از یاد رفته اند ،اعلام کنند...
این شاعری ست که پیشتر در آستان خانه اش ثبت کرده است:"مست ها صورت های شان را نوشیده اند واز من تنها نقطه ای سیاه مانده در آسمانی سیاه..."
دهانش را لاک گرفته بر در خانه اش هم مُهری زده اند"
او کیست؟که این گونه"در شهر ما که خانه ی ماست" منش را گم کرده است!
نه این که به این صراحت ،بدون حواشی،بی آشنا زدایی به اقرار هر روزه ی واقعییت عریان پیرامون که شاهد حضور تلخ استفهام های بی پاسخ اند ست.فریاد بر آورده است::
"تو هم خواب سطل های زباله ای
کی خودم را دور انداخته ام؟"
شعر به زعم نگاه معترض خود که فریادگر تک افتاده گی از زندگی و محذوف آن است به ادغام کنایی عباراتی متوسل شده است که رسوب آن به قصد هم صدایی به جان مخاطب می نشیند:
"بردر خانه هم زده اند مُهری
تا موم استخوان هایم که عسل دارد
با مشتی از زنبور ها
شیرین تر از این نیست حقیقت"
 
 
پروين پورجوادي:
 
پيش از هرچيز زبان زنانه ات در شعر خوشحالم كرد. استعاري بودن كلام در نقب مدام به واقعيت از ديگر خصوصيات شعر ست تقريبا تمام بندها با اين رويكرد خاص با مخاطب گفتگو مي كند واين همان درنهفت گذاشتن واقعيت ست .
شاعر در واگويي خود از لحني صميمانه استفاده مي كند از لاك گرفتن دهان تا مهرموم كردن در خانه وپرسشي استفهامي آيا اين حقيقت شيرين ست و كنايه ي زيبا بسيار زيباي رسم روزگار را بكش وتعمدي كه شاعر در استفاده از صحرا به جاي اقليم دارد .
خانه ي بزرگ خانه ي بي در وپيكر خانه اي كه از آن خيابان عبور مي كند . وبديهي ست كه در اين خانه تو همخواب سطل هاي زباله باشي ومن سنگ پشت به نظر جوري از هم پاشيدن ست يا به هم نرسيدن در جايي كه شهرداري كوهها را به هم مي رساند ما مرعوب فاصله ها مي مانيم
وسرانجام شاعر مي ماند با خون گوشه ي لبش كه از ابتداي شعر تا پايانش هنوز تازه مانده وهم نيز خانه اي كه مهر از درش برداشته نشده روييدن گل از ميان وخواندن بلبل آيا همان حقيقتي نيست كه سرشت زنانه مي سرايدش
 
معصومه جمالی مهر:
 
شعرت را خواندم. لحن و زبان تازه ای که شما به کار برده اید برایم زیبا و خوشایند بود. چیزی که از شروع اولین سطر من خواننده را تا پایان شعر برد. اکثر بندهای شعرت به یاد ماندنی ست. فقط به نظرم رسید با این توانایی بهتر است ایجاز را هم در نظر داشته باشید. بعضی از بند ها شروع خوبی برای شعری دیگر هم می تواند باشد...
موفق باشید و
شاعر بمانید که بسیار برازنده ی شماست
 
 
پروین پناهی:
 
شعر شما را چند بار خواندم از ارتباط مفهومی کار و نمادهایش می گذرم زیرا که دوستان تعاریف شایانی کرده اند اما ...
زبان کار مرا راضی نمی کرد چرا که در این دوره همه سعی بر زبانی روان دارند ما نشانه هایی را می بینیم که همچون شعر دهه ی پنجاه است .
مثال :
بس که غلط دارد این درست!
بس که این درست غلط دارد ؟

من تصور می کنم که باید جلوتر از زمان و یا حداقل در زمان حرکت کرد .
 
 
فریبا عمرانی:
 
شعر زبان احساس است وشما به زیبایی احساستان را با تفکر سمت وسو داده اید .گاهی میشود یک شعر را به لحاظ محتوا ومضمونی بیش از حد که به ظرف ان میریزیم(مطمئنا از روانی کار میکاهد ودر خوانش خواننده تاثیر میگزارد)به چند قطعه ی کوتاه تقسیم کرد.فکر میکنم شاعر نبایدمستقیما به انچه میاندیشداشاره کند بلکه با ترفندها وتمهیداتی درست وگاها بدیع از تخیل وخلاقیت خود سود جسته واین مهم را به مخاطب بسپارد.این سطرها-بس که غلط دارد این درست-شیرینتر از این نیست حقیقت-روزگار رسمی نقشه ای ندارد،از این جمله اند. نشانه های سالم نشانه هایی هستند که به مخاطب یورش نبرند ومعنایی را به مخاطب القا نکنند.
 
 
 موسی میرزاده:
 
کارهای شماترکیبی ازحس وواقعیت وخیال پردازی ست آنچه اینهارادرقالبی یکدست قرارمیدهدمحتوای ذهن شماست که بسیاردوست داشتنی ودلنشین است،بهتون تبریک میگم.
 
 
مهیار خاوری نژاد:
 
دوستان خوانش های خوبی ارائه دادند،بنده هم نکاتی را از خوانشی که خودم روی این شعر انجام داده ام را اضافه می کنم تا به تکرار نیافتیم.
این کار از دسته شعر های "من" و "تو"ای است اما نه از گونه ی کلاسیک آن.
شاعر در موقعیت راوی "من" که در دنیای مدرن زندگی می کند رابطه ی میان این من و تو را شکل می دهد.
فرق این "من" و "تو"(دنیای مدرن) با من ها و توهای اشعار کلاسیک ما این است که این ها حتی در محل زندگی شان که همان "سطل زباله " می باشد آن قدر از هم دورند که حرف از فراق و هجران می زنند("تو همخواب سطل های زباله ای/کی خودم را دور انداختم؟)
این ها حتی در زمان هم آغوشی نیز دچار فراق و هجرانند!!! مطمئنا ایده ی جالبی است برای یک شعر...
زباله دردسر و دغدغه بزرگ دنیای مدرن است.
انسان و ماشین آلات دست در دست هم داده اند تا دنیا تبدیل به یک سطل آشغال بزرگ شود!
*
برای پرهیز از دوباره گویی به همین بسنده می کنم و گر نه همین عدد "هفت" کلمه ای کلیدی در این شعر است و ریشه در تقدس گرایی دارد که زائده ی یک تفکر کلاسیک است و تزریق آن در شعر به این صورت خود قابل خوانش است و جای حرف دارد.
این شعر مجموعه ای از درگیری های شاعری است با دلبستگی های کلاسیک که در جامعه ی مدرن مورد هجمه قرار گرفته و این را تاب نمی آورد و فریاد می زند اما به مقابله بر نمی خیزد بلکه تن به این جریان می دهد و همیچنان که پیش می رود راهی جز عجز و ناله نمی بیند! "با سنگی بر پشتم/لاک پشت شدم" ...."...و هی دست و پا می زنم"
(استفاده از عدد "هفت" ،"رسم روزگار را بِکش /من که رفته ام از دست تو"، "تو همخواب سطل های زباله ای/ کی خودم را دور انداخته ام؟"،"تو خیلی صبحی/ از شبی که به خداحافظ رفته ام"،"تو از دست رفته ای پشت فقراتی که چه قدر ستون دارد خانه ام"،"بدون ریشه از دهان من گل درمی آید/ از دهان تو بلبل" و به چالش افتاد عدد هفت(تقدس گرایی کلاسیک) در این شعر به واسطه ی دنیای مدرن در این سطر:" از طبقه ی هفتم هر شب /آشغال ها را پایین بریز")
"راوی به شدت دلبستگی کلاسیک دارد با دغدغه ی مدرن"
اما این شعر از نظر تکنیکی همچنان پیرو نگاهی کلاسیک است:
رفت و برگشت هایی عجیب (از نگاه دنیای مدرن) ولی آشنا در طول شعر.
این رفت و برگشت ها از اشعار کلاسیک به شعر آزاد ارث رسیده است و بار کار روی دوش همین آمد و شد هاست...
به غیر از این یک پایان بندی دایره ای کافیست که دلیل این مدعا باشد.
پایان بندی دایره ای که خود ریشه ای عمیق در تفکر کلاسیک و باور های دینی ما دارد: (انا لله و انا الیه راجعون" ، "ما از خاکیم و به خاک بر می گردیم" و ....)
*
چند جمله هم راجع به این سطر حرف دارم:" تو از دست رفته ای پشت فقراتی که چه قدر ستون دارد خانه ام"
این از معدود سطر هایی است که به شعر در عرض اهمیت داده ای و به جای اینکه بسپاری شعر در طول به واسطه ی رفت و برگشت ها شکل بگیرد در عرض نیز دارای بافتی شاعرانه باشد.
*
"آشوب در زبان به منزله ی تبعیت فرم از محتوا:
مریم عبدی گرامی سخنی در رابطه با آشوب در زبان می ماند که در شعر شما چگونه محقق شده و به نظر بنده باید چگونه اجرا شود:
آشوب در زبان یا درست تر آشوب در چینش کلمات در شعر شما به جا به جایی ضمایر و افعال بسنده کرده که به نظر بنده کافی نیست.
چنین آشوبی زمانی محقق می شود که فعل (همان فعلی که در اشعار فرمالیستی اصرار بر حذف آن است) دوباره حیات یابد،این بار به گونه ای که ظرفیت تازه ای را به متن اضافه کند.
یک فعل قدرت بسیار بالایی دارد که می تواند یک سطر را از جایی به جای دیگر پرتاب کند.
نوع دیگر بهرمندی از چنین آشوب هایی استفاده از هم نشینی های متفاوت و استعاره های دور است
اما نکته آخر ایجاز است ، به همان مجموعه سطر هایی که در بالا داخل پرانتز اشاره کردم دقت کن به نظرت این همه شرح دادن یک ایده
کمی زیادی نیست؟/هست! و دیگر اینکه جور دیگری می نویسی و این چیز کمی نیست ولی به نظر کافی نمی آید.
نمی توانم بگویم مریم عبدی شاعری مدرن است ولی تلاش برای مدرن شدن را در او می بینم.
اینکه می گویم مریم عبدی شاعری مدرن نیست ولی با دیگران فرق می کند هم به دلیل دیدن همین تلاش و میل به مدرن شدن در اوست ولی تا دیوار ها و سد ها نشکند این مهم اتفاق نمی افتاد. آقای مهدیان نکته ی جالبی را اشاره کردند باید دید چگونه می توان از شعر عبور کرد!
شما در این شعر دنیای مدرن را توصیف کرده اید ولی همچنان با قواعد شعری کلاسیک می نویسید.
(توصیف گری خود زائده ی تفکری کلاسیک است)
بگذار بهتر بگویم شما یک شاعر نئوکلاسیک عصر حاضر هستید.(با استناد به این شعر)

ولی به شدت مطمئنم که شما دیوار ها می شکنید و از شعر عبور می کنید و چون روحیه ای عصیانگر در کارهای شما جاری است و این چیز کمی نیست.
 
 
احسان براهیمی:
 
شعری بود فرم گریز با روایت وفضای آشوب که از ارتباط فضای درون وبیرون
تلاش برای رسیدن به فضای سوم احساس می شد .
[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 0:0 ] [ مریم عبدی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مست ها صورت هایشان را نوشیده اند واز من تنها نقطه ای سیاه مانده در آسمانی سیاه کاش نوشته هایم بوی خون نمی داد کاش زخم ها را نمی شمردم بیچاره حرف های عاشقانه ای که باران بود بیچاره سال های خشکی که در انتظارت بودم دیگر سادگی ست صلح این نوشیدنی که جنگ به پا می کند این خون هایی که نوشیدند شروع تشنگی ست ومن در خواب هایی که می بینم صورت ندارم.
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس