تبليغاتX
میزآبی - گوش ماهی

سلام بر یگانه دوستانی که همیشه وبدون دلیل دوستشان می دارم

 اینکه مریم عبدی دچار چه بیماری شعری شده واین که در سر

 وحشتناکش چه سری زندگی می کند مهم نیست، مهم آن نبشته

 هایی ست که اطرافش پرسه می زنند وفکرهایی که میدان انقلاب

  را دور می زند گاهی فکرها تصادف میکنند وچند برگه شعر روی

 زمین ریخته می شود وگاهی هم با من سوار تاکسی می شوند و

 میخواهند کرایه را حساب کنند من اما به روی خودم نمی آورم که

 شاعرم، پس چه قدر این مریم عبدی قیافه می گیرد، قیافه ای دارد

 که در آینه بندازد شاید راننده پرسه ها را رایگان حساب کنند

راننده ایکه چهره اش عجیب شبیه پاییز است مخصوصن وقتی میدان

انقلاب را دور می زند آنجا شاعر زیاد دارد شاعر هایی که گاهی

دستفروشند، دستشان را می فروشند تا شعر بگویند روی پل هایی 

که به چشمم می زنند بعضی شاعرها آشنایند بعضی هم

می خواهند آشنا شوند اما به روی خودم ... روزها همین گونه تا

شب گریه می کنند ومن نمی دانم چه کنم این هفته باران نیاید تا

بادبادکم در هوا شنا کند

 

با یاد وخاطر ه ای اززنده یاد مهدی پهلوان پور که خیلی زود در یاد ها

 مُرد گویی از ابتدا نبود

وشعری که منتظرش بودم سر دقیقه سر رسید این  ساعت:

 

 

در گوش ماهی که دعا می خواندم

نهنگ استخاره ام کرد

خوب شِکمید

یونس منم در شکم نهنگ بندری می رقصم

واز تلویزیون کویت پخش می شوم

بی بی سی شب خواند بخوابم

رقصیدم

همه فهمیدند بندری می زنم

روی جسدهایی که پهنند در تور عزراییل

آن قدر گوش ماهی ها را نماز وحشت خواندم

مرده بودم

ماهی شدم

خواب مرا برد وشبی

ورقص هایی که توبه کرده ام

حالا هر چه تلویزیون کویت را استخاره

نهنگ می رقصد

من اما خوابم می آید

در عمیق ترین آبهایی که در چشمان گودم می ریزد

نامه می نویسم

دلم برای تمام ماهی ها تُنگ شده

وصورتم را مه گرفته

در خواب هایی که نمی بینم

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 0:0 توسط مریم عبدی |